سلام ؛ اول کلام
در دوران که طلبه ی جوانی بودم روزی در یکی از حجره ها با دوستان جمع شده بودیم و در مورد مسائل مختلف گفتگو میکردیم . یکی از دوستان مسئله ای طرح کرد که همه با هیجان و حرارتی خاص سعی میکردند به آن جواب بدهند. سوال این بود :
اگر شما را مخیر کنند داخل یکی از دو اتاقی شوید که داخل یکی حضرت علی علیه السلام و در داخل دیگری حوریه ای بهشتی است انتخاب کنید. شما داخل کدام اتاق خواهید رفت؟
بعد از کلام او همه به شوخی و تفریح در حاشیه حرف او حرف زدند. در حالی که دیگران به شوخی و خنده مشغول بودند من به این مسئله خیلی فکر کردم و وقتی نوبت به من رسید. سرم رو بلند کردم و باجدیت تمام گفتم من دیدار حضرت را با دیدار هیچ حوریه ای عوض نخواهم کرد و بعد ساکت شدم دیگران دوباره مثل قبل مشغول به تفریح و شوخی شدند. من بعد از این که ساکت شدم شور عجیبی در دلم افتاد اصلاً نمی توانستم آن جمع را تحمل کنم این دلشوره عجیب باعث شد که به دنبال محل خلوتی بگردم مجلس دوستان را ترک کردم و به حجره ی خودم رفتم
در را که باز کردم جمال نورانی مولایم علی علیه السلام را دیدم که در جلوی من ایستاده و آغوش گشاده تا مرا در بغل بگیرد ...
من به آنچه گفتم رسیدم
شما چی به آن حوریه رسیدید؟
-------------------------------------------------------------------------------------------------
این مطلب توضیح شعری است که مجید جان توی قسمت کامنت مطلب قبل نوشته بودند.
به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند
