تبليغاتX
دل نوشت

دل نوشت

دل نگاره های یک انسان

 

سلام ؛ اول کلام

اول از همه از تمام دوستانی که مطالب هفتگانه رو دنبال کردند و من رو با راهنمایی های خوبشون کمک کردند تشکر می کنم.

و اما عبدالرحمن هم وارد بازی یلدا شد من توسط دوست عزیزم محمد آقای پوربخش به این بازی دعوت شدم همینجا اعتراف می کنم که خیلی دلم می خواست به این بازی وارد بشم ولی بدون دعوت نمی شد و حالا از این دوست عزیزم هم تشکر میکنم.

۱. مادرم به خاطر اینکه پدرم هیچوقت خونه نبود ( در بند ۲ توضیح می دهم ) خیلی روی درس و مشق ما حساس بود و همیشه می خواست ما توی فامیل مخصوصا فامیل پدری از همه سر باشیم. وضعیت اقتصادی عجیبی داشتیم و مادرم بادرایت خاصی زندگی رو اداره می کرد ما هم همیشه رو سفیدش می کردیم مادرم این قضیه رو این جوری به فامیل ثابت می کرد که همه ساله ما شهریور می رفتیم مسافرت تهران و تاپایان امتحانات شهریور هم بر نمی گشتیم اینجوری همه فامیل پدرم که تهرانی هستند در دیدارهای تابستانی متوجه می شدند که ما چهارتا ( سه برادر و یک خواهر ) هیچکدام تجدیدی نداریم.

من اولین تجدیدی خانواده رو توی سال اول راهنمایی ( سال ۶۶ ) به بار آوردم و از اون سال به بعد مسافرتهای تابستانی تق و لق شد.

۲. مادرم می گفت که من آرزو دارم پدرت شش ماه توی مشهد باشه و سر کار هم بره این یعنی پدر یا در مشهد نبود یا اگه مشهد بود بیکار بود برای همین پدرم در اوایل عمرم نقش خیلی کمرنگی داره و اکثر روزهای بچگیم رو که مرور میکنم بابام رو نمیبینم . خلاصه بابا توی هر دوسال یک بار بعضی سالها حتی بیشتر نمی آمد مشهد یک سال عید بابام مشهد بود و بعد ازظهر توی خونه دعوایی به پاشد بین من و داداش بزرگم خودم می دونم تقصیر من هم بود بابام از خواب بیدارشد و بدون اینکه تحقیق کنه ببین حق با کیه تسمه کمرش رو برداشت و رو به داداش بزرگم گفت چرا سر به سر بچه می گذاری و... خلاصه هنوز هم بخاطر اون کتکی که داداشم خورده ناراحتم و باخودم می گم چرا اونجا ( تقریبا شاید ۱۰ سال داشتم ) از هیبت بابام ترسیدم و جلو نرفتم بگم بابا تقصیر من بوده و رضا رو نزن. این رو هم اضافه کنم که تمام خاطرات عمرم رو که میگردم همین یک دفعه بابام کسی رو کتک زد. البته رضا زیاد کتک نخورد چون رفت یک جایی و تا مامان بابا رو آروم نکرد بیرون نیامد.

داداش رضا معذرت میخوام

۳. اون که اولین تجدیدی بود حالا باید یک دسته گل دیگه رو هم تعریف کنم . تابستان سال  ۷۰ برای سومین بار امتحانات شهریور رو شرکت کردم و دیگه قبح تجدید آوردنم با رکورد ۸ فقره شکسته شده بود نتایج رو که دادن دیدم از همه درسها قبول شدم غیر از دوتا ( جبر ۷ - علوم اجتماعی ۴ ) و جلوی اسمم با ماژیک قرمز نوشته بود مردود - توی مسیر رفتن به خونه رفتم یک مداد اتود و پاکن و این جور چیزها خریدم و خودم رو به اصطلاح آماده شروع مجدد کلاس اول دبیرستان کردم. وقتی رفتم خونه و خبر مردودی رو به مادر عزیزتر از جانم دادم صبر نکردم عکس العملش رو ببینم و سریعان از جلوی چشماش دور شدم و تا چند روز سعی کردم با مادرم چشم تو چشم نشم.

توضیح اینکه من از درسهای خوندنی بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بدم می آمد و می آید و درسهای استدلالی رو بیشتر دوست داشتم و اون سال هم از علوم اجتماعی مردود شدم درسی که همه ی شما شاید بیست شده باشید.

 ۴. شاید باورتان نشه ولی من تمام موفقیت های زندگی تحصیلی و پژوهشی خودم رو مدیون شر ترین و درسنخون ترین همکلاسی خودم باشم.

سال تحصیلی ۷۰ -۷۱ که من دوباره داشتم کلاس اول دبیرستان رو تجربه می کردم به اصطلاح چون دوساله بودم با بچه تنبل ها و شر های کلاس دمخور بودم ته کلاس می نشستم و منتظر چیزی بودم تا با دیگر دوساله ها به شر بازی بپردازم.

یک روز که درس جبر داشتیم و آقای سبزه بین ناظم دبیرستان بعد از مدت چند سال دوری از محیط تدریس به علت نبود دبیر جبر خودش کلاس جبر ما رو آمد توی اولین ساعت برگذاری کلاس جبر آمد اثبات کنه که منفی در منفی میشه مثبت اون وقت وسط استدلالش یک جا گفت خوب اینجا منفی در منفی میشه مثبت پس ... فرض ثابت میشه . یک دفعه دست من رفت بالا - گفت چیه - گفتم این فرض مسئله است شما نباید توی اثبات از خود فرض استفاده کنید - گفت منظورت چیه - دوباره توضیح دادم - نفهمید - گفت بیا پای تخته خودت اثبات کن - رفتم پای تخته و اون قضیه را با روش صحیح حل کردم - آقای سبزه بین از طرفی کم آورده بود و از طرفی نمی خواست توی ذوق من بزنه برای همین هیچی نگفت ولی یک دفعه از آخر کلاس یک صدایی آمد - تق تق .. ( صدای کف زدن محمدپور بود) بعد صدای کف زدن دیگران و دیگران و یک دفعه تمام کلاس شروع کردن به دست زدن و شادی کردن و به من تبریک می گفتن و... چون من مسئله ای که دبیر غلط حل کرده بود رو درست حل کرده بودم و درست هم برای بچه ها توضیح داده بودم.

آنچنان اون لحظه شادی در زیر پوستم نفوذ کرد که حتی همین الان هم به خاطر یادآوری اون لحظه هیجان زده هستم. خیلی خوب بود و این شد که من تمام درس های ریاضیات جدید - جبر - هندسه - فیزیک و شیمی رو آنچنان با اشتیاق مطالعه می کردم که معدل این پنج درسم در پایان این سال تحصیلی ۱۹ بود ( ۳ تا بیست و یک ۱۷ و یک ۱۸ )

آقای محمدپور هیچ وقت شما رو فراموش نمیکنم هرجا هستی موفق باشی.

۵. به عنوان آخرین مطلب بگذاریم یک گــــــــــــــــاف جدید مدل ۸۵ رو که همین هفته ی پیش دادم رو بیان کنم.

مادر خانومم یک ماشین داشت که برای طرح تعویض ثبتش کرده بود و می خواست وقتی که از حج برگشت کارهای بانکیش رو انجام بده این ماشین یک جا خراب شد و برادر خانوم های محترم بنده اون رو همون گوشه خیابون ولش کردن و آمدند ( چون یک پژو جی ال هم دارن ) حالا خلاصه این ماشین رو آقایان دزدها به سلامتی از کنار خیابون میبرن و با پول عوضش میکنن، برادر خانوم های محترم این رو به مادرشون نمیگن تا توی سفر حج دل نگرانی مال دنیا نداشته باشه و ... خلاصه دو ماه بعد از اون قضیه هفته پیش که این بنده ی خدا خانه ما تشریف داشتن و برای پیدا کردن ضامن وام خودرو بامن مشورت می کردن که همیــــــــــــــطور ییــــــــــــــهو از دهنم پرید حالا خودش که نیست چی رو میخواهید تحویل بدهید. آقا این رو که گفتم دیدم بنده ی خدا چهرش عوض شد گفت مگه نیستش ... مگه چی شده اینم دزدیدن وووووو خلاصه چه گــــــــــــــــــافی دادم !!!!

البته با تدابیر بعدی این گاف پوشیده شد ولی جاتون خالی چه ماستی مصرف کردم تا این گاف رو تونستم ماست مالی کنم.

------------------

دوستانی که به این بازی دعوت می شوند

۱- مفتی

۲-خانه ( الیاس )

 ۳- رضوان ( ارادت قلبی )

۴- آبی و دریا دلیست احوال ما ( پروانه )

۵- ام 17

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 17:24  توسط عبدالرحمن  | 

 

سلام ؛ اول کلام

در ابتدا بازهم ایام شهادت و سوگواری سید الشهداء حضرت امام حسین علیه السلام و سید الساجدین حضرت امام علی بن الحسین علیه السلام رو به شما دوستان تسلیت می گویم.

هفتمین قسمت از این هفتگانه نتیجه گیری تمام قسمتهای پیشین است . در قسمت قبل حضرت امام محمد باقر علیه السلام ما را با عزت آشنا کردند و به ما آموختند که چگونه می توان از این صحنه زندگی پیروز مندانه خارج شویم.

حال یک سوال میشه مطرح کرد : چگونه میشه ثابت کرد که ما پیروز شدیم؟ ما که توی این دنیا هرچی میگیم عزت ازآن ماست اونها به ما می خندند و و میگن پیروزی از آن ماست که قدرت و ثروت ظاهری داریم و هیچ قید و بندی هم مثل شما نداریم و از چیزی هم توی این دنیا که بخواهیم لذت می بریم. این عدم توانایی اثبات آنی ممکنه بعضی ها رو سست کنه و بعد از اینکه به راه راست هدایت شدند باز پایشون بلغزه و بعد از رویش، ریزش کنند. تنها چیزی که ما رو  می تونه در راه خودمون ثابت قدم کنه و مثلاً اگر با امام حسین علیه السلام تا سرزمین کربلا رفتیم شب آخر توی تاریکی شب فرار نکنیم اینه که بدونیم و یقین پیداکنیم که روزی محکمه عدلی برپامیشه و بین ما و اهل معصیت جدایی میافته.

سوره مبارکه سباء (۳۴) آیه ۲۶ :  قُلْ يجْمَعُ بَيْنَنَا رَبُّنَا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَ هُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ

 بگو: پروردگار ما بين ما و شما جمع نموده ، سپس به حق در بين ما داورى مى كند، و او جدا كننده حق و باطل به دانايى است

با هم بیاندیشیم :

الف ) رفتن روی سکوی افتخار بدون اینکه بازنده معلوم باشه که معنی نداره باید بازنده و برنده در یک جا جمع بشوند بعد حکم اجرا بشه تا برنده شدن معنی پیدا کنه.

ب ) خدا عادل است و ما را به عدل سفارش کرده و لازمه ی عدل وجود معاد است و معاد، میعاد گاه پیروز و مغلوب است.

ج ) به یاد آوردن روز جزا هم شادی آفرین است و هم رعب و خوف دارد یعنی مواظب باشیم این ثروت عظیم برنده بودن رو با خارج شدن از صف مومنین از دست ندهیم که اگر خدایی ناکرده این جوری بشه دیگه قابل جبران نیست.

د ) یک تلنگر هم به شیعیان : هیچ فکر کرده اید که اگر امید به ظهور و برقراری عدالت نبود چی میشد؟

هـ ) این گام نهایی ثروتهای مادی و معنوی عجیب آدم رو ثروتمند می کنه . داشتن یک رهایی بخش در این دنیا و داشتن یک عاقبت پیروز مندانه در آخرت. کی می تونه از مومن به ظهور و مومن به معاد ثروتمند تر باشه.

تفسیر المیزان : ...  پس آيه مورد بحث دو چيز را اثبات مى كند، يكى بعث و قيامت را، تا همه يك جا جمع شده ، سپس هر طايفه اى در صفى جداگانه قرار گيرند، نيكوكاران در صفى و بدكاران در صفى ديگر، و دوم انحصار اين جدا سازى براى خداى تعالى ، و اين را از راه انحصار ربوبيت براى او اثبات مى كند و از اين طريق ربوبيت ارباب مشركين را ابطال مى نمايد.
كلمه ((فتاح )) يكى از اسماء حسناى خدا است ، و ((فتح )) به معناى فاصله و جدايى انداختن بين دو چيز است ، به منظور اثرى كه بر اين جدايى مترتب مى شود، مثلا فتح باب ، براى داخل شدن به اين است كه بين دو لنگه در جدايى بيندازيم ، تا هر يك از ديگرى جدا شده ، و ما داخل خانه بشويم ، و همچنين فتح بين دو چيز، جدايى انداختن بين آن دو است ، تا از هم متمايز شوند، هم به ذات ، و هم به صفات و هم به افعال.

یک روزی خداوند ما و شما و آنها رو یک جا جمع میکنه و اون روز است که بین صف مومنین عزیز و کافرین و منافقین ذلیل فاصله میافته . ایمان به معاد و همچنین به ظهور هفتمین گام بدست آوردن ثروتهای مادی و معنوی است .

---------------------

او ما را می بیند و به احوال ما آگاه است // و او مالک همه اجزاء آسمانها و زمین است و بی نیاز و ستوده است// او را دوست داشته باشیم و از نبی او اطاعت کنیم تا ما را دوست داشته باشد و از خطاهای ما در گذرد براستی که او آمرزگار مهربان است.// و نعمت پیروزی و موفقیت را بما خواهد داد و این بشارتی است برای مومنان.// او الله است و غیر از او هیچ معبود دیگری نیست او آگاه به غیب و آشکار است و او بخشایشگر مهربان است.// با خدا باشیم تا شکست نخوریم.// ما و شما یک پروردگار داریم و او ما را در یک جا جمع می کند و از روی آگاهی برنده و ثروتمند واقعی را معرفی می کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 9:35  توسط عبدالرحمن  | 

 

سلام ؛ اول کلام

در ابتدا ایام شهادت و سوگواری سید الشهداء حضرت امام حسین علیه السلام رو به شما دوستان تسلیت می گویم. میخواستم به همین مناسبت بجای ادامه این هفتگانه یک مطلب ویژه بنویسم اما دیدم که عجب حسن تصادفی، امام حسین و یارانش تمثیل بارز عاملان باین قسمت از هفتگانه هستند و آنان از همه بیشتر در این راه ثروت اندوزی کرده اند. 

در ششمین قسمت از این هفتگانه ما یاد خواهیم گرفت که پیروزی یعنی چه و چه کسی پیروز است و اگر بخواهیم پیروز شویم چه کنیم.و بفهمیم که ثروتهای مادی ومعنوی همه در کنار پیروزی است.

راغب در كتاب مفردات گفته : كلمه (( عزت )) به معناى آن حالتى است كه نمى گذارد انسان شكست بخورد، و مغلوب واقع شود.

پس بیاییم عزیز شویم و هرگز شکست نخوریم . مغلوب که عزیز نمیشه . مغلوب ذلیله، مغلوب ملعونه، مغلوب درمانده است، مغلوب فقیره، مغلوب میمیره( نامش به نیکی نبرند )، مغلوب هر چه هست عزیز نیست ، مغلوب ثروتهای عالم را داشته باشه باز هم احساس رضایت و ثروتمندی نمی کنه قارون که عزیز نشد، مغلوب هرچه هست پیروز نیست.

این دنیا بزودی تمام میشه من هروقت می خواهم به این قضیه نگاه کنم در خاطرم مرور می کنم که تمام انسانهایی که روی زمین بودن توی تاریخ ثبت شدن و نشدن همه الان مردن و دیگه توی عالم جسم فعالی ندارن خب کیا از این صحنه پیروزمندانه خارج شدن ثروتمندها، پادشاها، ... به نظر شما نادر شاه افشار با اون همه فتوحاتش پیروزمند و عزیز بود؟ به نظر شما میثم تمار که روی درخت نخل آویزانش کردن و دست و پاهاش رو بردند و بعد دیدند از گفتن حدیث های موثق دست برنمی داره زبانش رو هم بریدند و... ذلیل شده و شکست خورده؟

 چی باید در نظر یک نفر بیاد که بگه : " مارایت الا جمیلا " آیا غیر از دهان یک پیروز این جمله از دهان کسی خارج میشه . اون روزی که از این دنیا می ریم و تمام ثروتهای مادیمون رو جا می گذاریم برایند اعمال شر و خیر ماست که مقدار ثروتمون و درجه پیروزی یا شکستمون رو تعیین می کنه و اگر نه پیروزیهای مقطعی در دنیا اگر در جهت پیروزی نهایی نباشه چه به درد میخوره .

سوره مبارکه فاطر (۳۵) ابتدای آیه ۱۰:  مَن كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَللَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً

 كسى كه در پى كسب عزت درآيد بداند كه عزت همه اش نزد خدا است

 یک بچه کوچیک رو در نظر بگیرید که در دعوای بین همسن و سالهای خودش وقتی مغلوب میشه میره بزرگترش مثلا داداش بزرگه اش رو میاره بعد وقتی داداش بزرگه اونا رو سر جاشون می نشونه پیروزمندانه درحالی که دستش توی دست داداش است صحنه رو ترک می کنه و در همین حین چنان با شکوه به باقیه نگاه می کنه که انگار خودش همه کارها رو کرده و همه ی پیروزی ها رو بدست آورده.

خدایا ماهم در مقابل شیطان و دارو دستش کم آوردیم دوست داریم دستمون رو توی دست شما و اولیای شما بگذاریم و با توسل به بزرگی و عزت شما که هیچ وقت شکست نمی خورید ما هم پیروز مندانه صحنه زندگی رو ترک کنیم. آمین.

باهم بیاندیشیم :

الف ) یادتونه که گفتیم خدا مالک تمام اجزاء زمین و آسمان است . به نظر شما احساس پیروزی و احساس عزت جزء املاک خداوند نیست؟ البته که هست.

ب ) به نظر شما اگه تمام دنیا بخواهد یکی رو بدون اراده ی الهی ذلیل کنند یا عزیز کنند موفق می شوند؟

ج ) یادتونه که ( در قسمت چهارم ) خدا بشارت داد به مومنان که پیروزی نصیبتان میکنم؟ بیایم در طرف لشکر خدا باشیم تا پیروز از این صحنه خارج شویم . بیایید مؤمن باشیم و به پیروزی خودمان هم ایمان داشته باشیم.

د ) چه کس از امام حسین علیه السلام عزیزتر؟ چه کسی از امام حسین علیه السلام ثروتمندتر ؟ چه کسی از امام حسین علیه السلام پیروز تر؟

خداوند عزیز است و همیشه پیروز است اگر خدایی شویم و با او باشیم پیروزی نصیبمان خواهد شد. عضویت در صف مومنین و در لشگر خدا ششمین گام بدست آوردن ثروتهای مادی و معنوی است .

---------------------

او ما را می بیند و به احوال ما آگاه است // و او مالک همه اجزاء آسمانها و زمین است و بی نیاز و ستوده است// او را دوست داشته باشیم و از نبی او اطاعت کنیم تا ما را دوست داشته باشد و از خطاهای ما در گذرد براستی که او آمرزگار مهربان است.// و نعمت پیروزی و موفقیت را بما خواهد داد و این بشارتی است برای مومنان.// او الله است و غیر از او هیچ معبود دیگری نیست او آگاه به غیب و آشکار است و او بخشایشگر مهربان است.// با خدا باشیم تا شکست نخوریم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 11:49  توسط عبدالرحمن  |