تبليغاتX
دل نوشت

دل نوشت

دل نگاره های یک انسان

 

سلام ؛ اول کلام

اول اجازه بدید به خاطر تاخیر در آپلود از همه شما دوستان عذر خواهی کنم.

فرصت سوزی یکی از عمده ترین فعالیتهای من توی تمام دوران عمرم بوده الان هم که دارم این مطلب رو می نویسم دارم یکی دیگه از فرصتهام رو دارم می سوزونم.

شاید با خودتون بگید آخه مگه میشه ؟ اونم آگاهانه ؟

به نظر شما اگه کسی آگاهانه فرصت خودش رو از دست بده بعداْ چه کسی رو توی عدم موفقیتهاش غیر از خودش رو می تونه ملامت کنه.

۱- گفته بودم که توی از درس های خوندنی و حفظ کردنی چقدر بدم میاد ( گاف دوم در پست قبل ) سال سوم دبیرستان خرداد ماه امتحان تاریخ آخ که چقدر برام زجر آور بود روز قبلش توی اتاق خودم کتاب گرفتم دستم آمدم بخونم دیدم عمراْ نمیتونم نگاهش کنم یک لگد محکم زدم زیر کتاب و خوابیدم فردا صبحش توی امتحان برگه سوالهای ساده ترین امتحان تاریخ در تمام تاریخ رو جلوی من گذاشتند اما دریغ از یکی دوتا جواب درست. اون سال فقط از تیترهای درشت کتاب سوال آمده بود که کلاْ بی سابقه بود. توی اون امتحان من نمره ی ۲ گرفتم اما نمره ی هیچکس غیر از نمره ی من زیر ۱۸ نبود. ( البته ناگفته نمونه که شهریور قبول شدم اما هیچی دیگه اون یکی  نمی شد. )

۲- داداشم سرباز بود و من برای هیچ و پوچ فقط برای کمی فرصت بیشتر قبل از سربازی رفتم دفترچه ی آماده به خدمتم رو با توجه به تبصره نمی دونم چند ماده ۱۴۸ یک روز بعد از اتمام خدمت داداشم گرفتم با اون حالی که اصلاْ هیچ کار مهمی نداشتم نه شغلی نه درسی نه زن و بچه ای هیچ و پوچ بعد هم رفتم گلپایگان توی کارخونه ی ایران دوچرخ قسمت ریخته گری مشغول شدم. هنوز مُهر ماده ی ۱۴۸ خشک نشده بود که پیام عفو رهبری برای کسانی که دو برادر در خدمت باشند آمد و اونهایی که مثل من بودند معاف شدند ولی من معاف نشدم چون قبل از عفو رهبری از ماده ی ۱۴۸ استفاده کرده بودم.

۳- سال ۷۵ کنکور توی رشته ی دلخواهم یعنی هوا فضای شهید ستاری تهران قبول شدم رفتم که کارهاشو انجام بدم دیدم که دیپلمم ناقصه و تمام نمره هام هست غیر از یکی اونم چی حالا نمره قرائت عربی . موضوع این بود که هیچ کس به من نگفته بود نمره ی امتحانهای شفاهی بیشتر از شش ماه اعتبار نداره و باید دوباره امتحان بدهم. من نرفته بودم دنبال نمره هام و مهلت شهریور هم گذشته بود و باید تا دی ماه صبر می کردم . تا یک امتحان شفاهی عربی بدهم. خلاصه شهید ستاری هم نشد.

۴- سال ۷۶ مرحله اول کنکور رو که امتحان دادم قبول شده بودم ولی مرحله دوم ۱۸ روز بعد از تاریخ اعزام دفترچه خدمتم بود. من هم مثل بچه های خوب سرم رو انداختم پایین رفتم خدمت ۱۰ رو همون اول مرخصی دادن شد هشت روز مونده به کنکور بازم مثل بچه های خوب پاشدم رفتم سر خدمت توی اون هشت روز اول آنچنان فشاری به ما به عنوان سرباز جدید آوردند که هرچی خونده بودم یادم رفت. وقتی با هزار حول ولا به ما مرخصی کنکور دادن رفتم و برگشتم نتیجه اش آمد قبول شده بودم اما چی کاردانی کامپیوتر رشته دلخواه و خوبی بود اما شبانه اونم بیرجند (آخرین انتخاب من در برگه انتخاب رشته ی ۱۰۰ عنوانی) .

فردای امتحان اومدم سر خدمت ولی یکی از بچه های هم خدمتی بعد از اونی که مرخصی ده روز رو داده بودن نیامد سر خدمت و یک هفته بعد از امتحان مرحله دوم آمد. میدونی سرگروهبان چقدر تنبیه ش کرد (برای اینکه ۱۶ روز خودسرانه به مرخصیش اضافه کرده بود ) یادمه سه بار دوید تا اون طرف میدون گاهی و برگشت شاید ده متری هم کلاغ پر رفت.میدونید چی قبول شد مهندسی الکترونیک شهید ستاری.

۵- بگذارید مثل دفعه ی پیش آخریش رو از مدل ۸۵ بگم. الان که من این نوشته ها رو دارم می نویسم روز آخر فرصت ثبت نام دانشگاه علمی کاربردی است من قبول شدم کامپیوتر ولی دامغان قبول شدم حالا دارم فکر می کنم آیا این همون فرصتی نیست که من سالیان سال است برای ادامه تحصیل دنبالش می گشتم آیا چند روز دیگه این رو به خاطرات تلخ فرصت سوزی هام اضافه نخواهم کرد.

----------------------------------------------------------

امام معصوم علیه السلام میفرمایند : فرصتها مانند نسیم می گذرند مؤمن باید خود را در مسیر این نسیم ها قرار دهد.

یک نتیجه ی دیگه :وقتی از این دنیا برم و دستم از همه چی کوتاه باشه توی اون وادی حصرت اونجا چکنم؟ وقتی من و امثال من فریاد میزنند خدایا مارو بدنیا برگردن قول میدیم که این دفعه کارهای خوب انجام بدیم و ندا میاد که نه دیگه فرصت تمام شده اون وقت چه کنم.

 یکی از دوستانم یک روز به من گفت فلانی تو ذهن خلاق و پویایی و نفس پژوهشگری داری فردای قیامت خدا از این قوه ی خلاقیتت هم می پرسه و باید جواب بدی.

بیایید قدر لحظه لحظه ی زندگیمان را بدانیم.

هرچی که به ذهنتون میرسه برای راهنمایی به من بگید لطفاْ

برای راهنمایی تک تک شما اهمیت قائلم

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 16:9  توسط عبدالرحمن  |